غياث الدين منصور دشتكي شيرازي

142

تحفة الفتى في تفسير سورة هل أتى

باشد . تو گويى به دليل صبري كه داشتند بهشت وحريرى پاداششان داد وبهشتى ديگر كه سايه‌هايش بر سرشان فروافتاده وميوه‌هايش در دسترس است . وبدين‌سان ازآن‌جهت كه اينان أهل خوفند به دو بهشت وعده‌شان داد ، خداى متعال فرمود : « آن را كه از مقام پروردگار خود در خوف باشد . دو بهشت است . » قرائت دانِيَةً ( به رفع ) بر اين أساس است كه ظلال مبتدأ ودانية خبر بوده وجمله در محل حال باشد . با توجه به نظام طبيعت براي برخى اين پرسش پيش آمده كه چگونه در بهشت سايه هست ولى خورشيد نيست ؟ بعضي در پاسخ گفته‌اند كه « اگر خورشيدى در آنجا مىبود ، سايه چنين محقق مىشد » . به عقيدهء من اين اشكال ابدا جاى طرح ندارد . أولا دليل آن روشن است . ثانيا ما نمىپذيريم كه سايه تنها جايى حاصل شود كه خورشيد باشد ، بلكه صرف وجود نور كافى است . بسيار رخ داده كه تنها يك أشعة يا يك شئ تابان ، ايجاد سايه مىكند وهيچ دليل معينى وجود ندارد كه تابش وتابندگى را تنها منحصر در خورشيد كنيم . تذليل قطوف نيز دو جهت دارد : أول اينكه كوتاهى ودر دسترس بودن را مىرساند . دوم آنكه بعيد نيست « دنوّ ظلال » به نزديكى سايه اشاره داشته باشد نه سايبان . وتذليل قطوف ، از تفاوت ميوه‌هاى درختان سخن گويد . واز نعمت وعنايت خداوندى حكايت دارد ونزديكى دوجانبهء آن را در بهشت عقلانى بيان مىكند . و « قطوف » همان لذتها ودرك معقولات را مىرساند وفروافتادگى آن بيانگر نزديكى اين معقولات است به منبع فيض . لذا ، آن باغ بهشت را به اين باغهاى محسوس دنيايى تشبيه نموده تا مبيّن حالاتى باشد كه در بهشت حاصل مىكنند . از قبيل ، امعان توجه خداوندى به ايشان ونزديكى نعمت ربّانى برايشان ، بدان‌گونه كه نه رنجى خاطرشان را بيازارد ونه اندكى از عذاب أهل نقصان به ايشان برسد . اما تذليل قطوف عبارت باشد از درك ودريافت ايشان از معقولات مجرد وبه چنگ آوردن آن جواهر عقلي به اندازه توانايى آنان . ومراد از دسترسى داشتن به ميوه‌ها همان بهره‌ورى سريع از آنهاست . واين عبارت را اشارتى است لطيف به اينكه افاضهء وجود از مبدأ اوّل جلّ ذكره متوقف بر بخشي از ذات آن شئ نيست ، بلكه تنها به ميزان اختلاف در استعداد وزمينه‌هاى قابليت است . اينان ازآن‌رو كه در نهايت وكمال استعدادند وپذيراى كمالات خويشند ، ناگزير ثمرات آن در